ادنا اوبراین وقتی 90 ساله شد: “من نمی توانم وانمود کنم که اشتباه نکرده ام” | ادنا اوبراین

[ad_1]

بیشتر افرادی که به 90 سالگی خود نزدیک می شوند ، بخاطر اینکه تصمیم گرفتند که هر کاری که کم کنند ، وقت استراحت است ، بخشیده می شوند.

با این حال ، بیشتر مردم Edna O’Brien نیستند. بزرگترین نویسنده زنده ایرلند هفته گذشته توسط TS Elliott در مورد الیوت و جیمز جویس برای تئاتر ابی دوبلین سخنرانی کرد – Covid-19 به این معنی بود که وی در سفارت ایرلند در لندن ضبط شده است و در روز تولد او پخش خواهد شد – و جایزه را از آن خود کرد. South Arts Sky Arts برای ادبیات برای رمان اخیرش ، دختر، یک داستان دردناک و صمیمانه در مورد دختران ربوده شده در نیجریه توسط بوکو حرام. روز سه شنبه او تولد خود را جشن می گیرد.

او می گوید ، این یک کار نسبتاً آرام خواهد بود. “من به مأمور و پسر ساشا خواهم رفت ، و یک نفر دیگر نیز وجود خواهد داشت – امیدوارم که مجاز باشد. پسر دوم من ، کارلا ، در انیسکیلن زندگی می کند [in Northern Ireland] بنابراین او نمی تواند بیاید. “

حضور در شرکت اوبراین چیز جادویی دارد. فقط این نیست که در تقریباً 90 سال او همچنان یک حضور جذاب ، مینیاتوری ، زیبا پوشیدن در یک ژاکت و دامن سیاه و سفید با یک گردنبند نقره ای پیچیده است ، موهای قرمز او کاملاً مدل داده شده است. خانه خود ، یک تراس تنگ در چلسی ، لندن ، که اجاره می کند ، از آشپزخانه دنج پایین به قفسه های کتابخانه خود هاله ای از هوا دارد – “کتاب غالب است” – او در یک نقطه می خندد. “آنها همه جا هستند …”

خواندن مطالب جدید
نواک جوکوویچ - دانیل مدودف: فینال تور ATP زنده است! | ورزش ها
اوبراین در آوریل 1962.
“کتاب غالب است” … اوبراین در آوریل 1962 عکس: Evening Standard / گتی ایماژ

روی میز یک گلدان تأثیرگذار با گل های رز قرمز و زرد نشسته است که به نظر می رسد با کمرنگ شدن نور روز و سایه ها روی پرده ها به آرامی آشکار می شوند ، و این حس را می دهد که این مکان ویژه ای است که در آن هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد و اتفاق می افتد.

تأثیر کلی ، مانند خود اوبراین ، گرم و دلرباست. وی اذعان می کند که دیر احساس بد و خستگی داشته است ، اما با کمال میل به هر سusالی می رود ، پاسخ های متعادل می دهد و از عقب نگه داشتن امتناع ورزد.

او می گوید سخنرانی الیوت “فوق العاده و طاقت فرسا بود”. “من عادت به سخنرانی ندارم و نگران آن بودم. من می خواستم شعر ، انسان ، عرفان و گاهی اوقات یک انسان بسیار ظالم را بدون اینکه از آن شایعه پردازی کنم ، درک کنم. قرار بود 15 دقیقه طول بکشد ، اما 150 دقیقه دیگر رسید. خوشحالم که این کار را کردم اما جهنم زیادی از من گرفت. “

دخترکه او همچنان “بسیار بسیار افتخار می کند” به همان اندازه خسته کننده است. “من دو بار به نیجریه رفتم – این سرگرمی و بازی نبود. ترساندن یک داستان اسطوره ای از این همه درد و وحشت ترسناک بود. من با بسیاری از افراد صحبت کردم – دختران فراری ، مادران و خواهران آنها ، متخصصان آسیب زایی ، پزشکان و یونیسف ، اما پس از آن مجبور شدم از مواد و احساسات این دختران و اقوام آنها احترام بگذارم ، این کار را به صورت افسانه انجام نمی دهم – دروغ نیست – اما برخی افسانه های کوچک ، و بعضی از مردم آن را درک نکردند. “

او به ویژه از واکنش در ایالات متحده ناامید شد ، جایی که همیشه بسیار مورد احترام بود. “در فرانسه ، من به خاطر آن جایزه گرفتم ، در آلمان آنها آن را پسندیدند ، و نسخه چاپی نقل قول های عالی داشت ، اما در ایالات متحده با اشاره به كتاب شخص دیگری گفتند كه منتظر نسخه واقعی هستند.” سرش را تکان می دهد. “آنها چیزی می خواستند ، اما به نظر نمی رسید که می دانستند چه می خواهند.”

به خصوص مشخصات رذیلانه در نیویورک ادامه دادن. وی گفت: “من عاشق وحشت هستم و صحبت از وحشت اردوگاه های نیجریه نوشت که چشمانم با علاقه گشاد شد. من آنقدر احمق نیستم و آنقدر احمق نیستم. من وحشت را دوست ندارم. من از این ترس دارم و آن دختران را احساس کردم. توهین به من و اهانت به آنچه نوشتم و دلایل نوشتن آن بسیار ناپسند بود. تمام لحن توهین آمیز بود و پر از چیزهایی بود که فقط از تمرکز خارج شده بودند. “

وقتی اوبراین خسته به نظر می رسد ، به این دلیل است که او قبلاً بارها و بارها اینجا بوده است. اولین رمان او ، دختران روستا، که فقط در سه هفته در سال 1958 نوشته شد و در سال 1960 منتشر شد ، در کشور خود ایرلند به طور گسترده ای محکوم شد و بدتر از آن ، رابطه او با مادرش را خراب کرد. “او از كتابهای من بسیار شرمنده بود و از مردم روستا بیشتر شرمنده شد و این سد همیشه بوده است.”

چهارمین رمان او درخشان است آگوست ماه شیطانی است، که به طور مفصل درباره احساس ناراحتی یک زن متاهل در ریویرا فرانسه صحبت کرد ، به همین دلیل در مطبوعات او “سوزش مطلق” دریافت کرد ، و در ایرلند او را ممنوع اعلام کردند ، و در سال 2002 “مورد خشونت قرار گرفت” در جنگلچه کسی ترور ننگین ایرلندی را اختراع کرد و چه کسی آن را به توصیف فینتون اوتول دید ” اوقات ایرلندی به عنوان “جنایتکار اخلاقی”.

ادنا اوبراین در آوریل 1966 ، هنگامی که به عنوان یک دختر مهمانی به مطبوعات معرفی شد.
ادنا اوبراین در آوریل 1966 ، هنگامی که به عنوان یک دختر مهمانی به مطبوعات معرفی شد. عکس: Evening Standard / گتی ایماژ

کمکی به اینکه او در مطبوعات به عنوان یک دختر مهمانی ، در خانه به عنوان گردبادی بی پایان به تصویر کشیده شد ، چرا که او وقت خود را با برخی از پر زرق و برق ترین مردان جهان از مارلون برند گرفته تا رابرت میتوم گذراند. وی با اشاره به اینکه در بیشتر مهمانی ها “آشپزی” می کرد ، می گوید: “این واقعاً راهی بود که آنها از زندگی من بیشتر از نحوه زندگی من درک می کردند.” “چه زمانی Parasite Fair من را “Playgirl دنیای غرب” صدا می کرد ، این تصور بد بود ، اما اگر واقعیت داشت ، من دو فرزند بزرگ نمی کردم و 28 کتاب و نمایشنامه و چیزهای دیگر نمی نوشتم. “

امروزه ، او توسط یک ایرلند مدرن تر ، کمتر خجالت زده پذیرفته شده است ، و بسیاری اذعان کرده اند که کشور در حال عقب انداختن او است. رئیس جمهور مایکل دی. هیگینز ، مردی کاملاً صادق ، در مورد خشم عمدی که در معرض آن قرار گرفتم و دلیل آن صحبت کرد. کتابهای من از ایرلند متنفر نیستند [but] به من گفته شد [Irish author] رازیتا سویت ، آنچه مردم را آزار می دهد صداقت من است. من همیشه سعی کرده ام در هر چیزی که می نویسم صادق باشم. وقتی حملات به من صورت گرفت ، آسیب دیدم و نه به آنچه مردم می خواندند. “

در اینجا باید اعتراف کنم که بیش از یک دهه پیش ، به عنوان یک منتقد جوان و بی نظم متقاعد شد که شما هرگز نباید حتی آن نویسندگانی را که بیشتر دوست دارید ، رها کنید ، من یک بررسی بسیار غیر صادقانه از رمان سال 2006 اوبراین نوشتم. نور شب y نظاره گر. او بریان به من می گوید ، این “بسیار مضر” بود ، با پذیرش عذرخواهی من و اعتراف اینکه کتاب را “مزخرف” می داند.

“من وارد باتلاق شدم نور شب زیرا این دو کتاب متفاوت بودند و من در مورد مادرم که ابهام خاصی نسبت به او داشتم نوشتم. این بلافاصله پس از مرگ او نوشته شد و من احساس گناه ، آسودگی و گیجی کردم و شاید این بدان معنا بود که من مسئولیت کامل این مسائل را ندارم. “

او لبخند می زند و بقایای تنش از بین می رود. “همچنین ، براق کردن چیزی و تظاهر به اشتباه بودن من فایده ای ندارد – من در زندگی خود حدود سه کتاب را مرور کرده ام و با هر سه مشکل داشته ام.”

از طرف دیگر ، جایی که بسیاری از نویسندگان با پیری عقب نشینی می کنند ، اوبراین خطر را به جان خریده است – چیزی که او با داستان خود همراه می کند ، به خصوص با داستان یک کارگر ایرلندی که او را در مصاحبه ها در میخانه ها می دید شمال لندن. او می گوید: “این روش نوشتن من را تغییر داد – هر آنچه از آن زمان به بعد نوشتم ، من به شدت تحقیق کرده ام.” “من می خواهم امیدوارم که نبض نوشتن من احساسات ، نفوذ و بازگشت باشد. نویسندگانی که دوستشان دارم [who include everyone from Russian master Anton Chekhov to experimental Scottish writer David Keenan]، آنها نیز این کار را می کنند. من فکر می کنم شما باید یاد بگیرید و سخت تر می شود زیرا نسبت به خود سخت گیرتر هستید. شما نمی خواهید خود را تکرار کنید – باید تازه باشد. “

با نگاهی به گذشته ، آیا کتاب خاصی برجسته است؟ “وقتی تمام کردم دختران روستا او می گوید: 60 سال پیش من بسیار متعجب شده ام ، “این یک کتاب کاملاً خنده دار است ، و من همیشه هنگام نوشتن گریه می کردم ، بنابراین این نشان می دهد که یک منافق چه می تواند باشد. اما من در واقع کتاب را قبل از آن نوشتم از این من فقط کمی دوغاب در مورد آسمان نوشتم ، بنابراین در قلب من یک مکان بسیار قوی وجود دارد ، مانند مرحله ای که مرا برد.

پشیمانی ها چطور؟ “بسیار متاسفم که مجبور شدم بیشتر از مردم ، حتی کاوید ، جدا بشوم ، زیرا انرژی زیادی در گلدان وجود داشت. و بعضی اوقات خیلی عجولانه به مردم فکر می کردم. همچنین آرزو می کنم که در مورد پول احتیاط بیشتری داشته باشم – فکر می کنم این در ژن های من باشد ، خانواده پدرم بسیار بی پروا بودند. “

مکثی وجود دارد. “من از بسیاری جهات چنین زندگی درخشانی نداشته ام. این کار بسیار دشوار بود ، و با حیف و مرغ گفته نمی شود ، اما یک چیز درست است که زبان و رمز و راز زبان و معجزه زبان ، همانطور که آهنگ شگفت انگیز Carrickfergus می گوید ، مرا تسخیر کرده است … غنای یک زبان عالی. “

او هنوز با امید به آخرین کتاب می گوید: “من یکی را در ذهن دارم ، اما مطمئن نیستم که انرژی یا وجودی دارم که بتوانم مرا تا انتها پیش ببرم.” “من نمی دانم که آیا از پس آن برمی آیم یا نه ، اما می دانم که همیشه با حقیقت و احساسات می نوشتم. من هرگز از این ویژگی ها دست نکشیدم و هرگز از آنها دست نخواهم کشید. ”

[ad_2]