من و خانواده ام ، هولوکاست و رابرت ریندر – تلویزیون فوق العاده چشمگیر | تلویزیون و رادیو

[ad_1]

من هستمدر سال 2018 ، رابرت “قاضی” ریندر در سریال بی بی سی “فکر می کنی کیستی؟” بازی کرد ، داستان پدربزرگ مادری هولوکاست خود را فاش کرد ، که به عنوان یکی از 300 فرزند ویندرمر زندگی جدیدی را در دریاچه حوض پیدا کرد. این یک قسمت هیجان انگیز بود – تراژیک و قابل اعتماد – و یکی از بهترین سریال های ساخته شده تاکنون. در مجموعه دو بخشی “خانواده من ، هولوکاست و من” (بی بی سی وان) ، ریندر به داستان های اجداد خود می پردازد و به دیگر فرزندان قربانیان و بازماندگان کمک می کند تا از داستان های خانوادگی که قبلاً شنیده اند مطلع شوند. اشارات و زمزمه ها.

این یک اثر بسیار مهیج است ، اگرچه با توجه به موضوع آن ، تعجب آور نیست. ریندر قصد دارد بفهمد چه اتفاقی برای خانواده از طرف پدربزرگ پدری اش افتاده است. هنگامی که او به هری ریندر در آپارتمان خود در لندن مراجعه می کند ، دوربین برای مدت کوتاهی از روبرو با کلاه گیس و روپوش از رابرت عکس می گیرد. پدربزرگ او “کوکنی اصلی” بود ، در سال 1928 در استپنی متولد شد و پدربزرگش نیز به نوبه خود ، بومی لیتوانی بود. آنها نمی دانند که چه اتفاقی برای این طرف خانواده افتاده است ، اما هری این نعمت را برای دیدن نوه به لیتوانی و شهری که خانواده قبلاً در آن زندگی می کردند ، می دهد.

ریندر یک مجری و مصاحبه گر بسیار مشتاق و عالی است که باید بخشی از آموزش حقوقی خود را دنبال کند. او می داند که چگونه یک سوال درست را در زمان مناسب بپرسد و به قلب ماجرا برسد. در یکی از بخشهای فوق العاده متحرک در این قسمت اول ، وی از Voranava در بلاروس ، محل قتل عام 1800 یهودی در ماه مه 1942 بازدید می کند. او در آنجا با پیرزنی آشنا می شود که شاهد آنچه اتفاق افتاده است. او با افزایش تنش خاطرات خود را از این واقعه وحشتناک بازگو می کند. رندر گونه او را می بوسد و از او برای تعریف داستان تشکر می کند ، با اشک تاکید می کند که انجام این کار برای او مهم است تا دنیا در مورد آن بشنود.

خواندن مطالب جدید
پاپ ابتدا اظهار داشت که اویغورهای چین "مورد آزار و اذیت" قرار گرفتند. پاپ فرانسیس

ریندر علاوه بر افشای داستان خودش ، به خانواده های دیگر کمک می کند تا با استفاده از “فکر می کنی کی هستی” درباره آنها تحقیق کنند. الگویی از مورخان که از طریق اسنادی که اسرار باستانی را فاش می کند با مردم صحبت می کنند. او در پلیموث با یک روانشناس به نام برنی آشنا می شود که به نام عمویش که در داخائو درگذشت نامگذاری شده است. آنها صادقانه و صادقانه در مورد میراث هولوکاست و آسیب های کودکان و نوه ها بحث می کنند که با دانستن رنجی که توسط بستگانشان متحمل شده اند بزرگ شده اند. برنی می گوید: “از یک نظر ، احساس می کنم در شرایط سختی به دنیا آمده ام.”

برنی با پرواز به فرانکفورت ، برای اولین بار به آلمان سفر کرد تا بفهمد چه اتفاقی برای پدربزرگ و مادربزرگش افتاده است. یک باور مبهم وجود داشت که مادربزرگ او سابینا پس از آزادی آشویتس درگذشته است. مورخ که از طریق اسنادی که نشان می دهد چه اتفاقی برای مادربزرگش افتاده و چطور پدربزرگش سلیمان چشم خود را از دست داده است ، می گوید: “این کار بسیار دشوار خواهد بود.” برنی می گوید هیچ وقت در این مورد صحبت نکرده است. مورخ می گوید: “بیشتر بازماندگان صحبت نکردند” ، ضربه ای پس از ضربه.

ریندر همچنین با دو دوست دختر خود ، خواهران لوئیز و ناتالی ، که مادربزرگ هرمیون آنها بخشی از مقاومت در هلند بود ، صحبت می کند. وی دارای گواهی امضا شده توسط دویت آ. آیزنهاور بود كه در آن به كار خود در قاب دیوار اشاره شده بود ، اما همچنین هرگز در مورد آنچه اتفاق افتاده و آنچه انجام داده صحبت نكرده است. آنها توضیح می دهند که این “قلمرو ممنوع است. آنها فقط در را بستند”. آنها می دانستند که هرمیون خواهری به نام السا دارد ، اما هرگز نمی دانستند چه بلایی بر سر او آمده است. آنها به آمستردام سفر می کنند تا با راه رفتن روی draniki که داستان کامل زندگی و مرگ السا را ​​نشان می دهد ، در مورد آن اطلاعات کسب کنند. او یک رقاص ، یک معلم ، و یک زن به ظاهر قوی و متظاهر بود. داستان شگفت انگیز او که غیرقابل تحمل به یک روز تبدیل می شود. گمان می کنم این داستانی است که هرگز فراموش نمی کنم.

خواندن مطالب جدید
طوفان فیلومنا رکورددار بارش برف را به اسپانیا می آورد اسپانیا

با کاهش تعداد بازماندگان هولوکاست ، این یک درس مهم تاریخ است. این مجموعه همچنین مجموعه ای از یادبودها است ، روشی برای ثبت و به خاطر سپردن زندگی معمولی و همچنین باورنکردنی است. همانطور که ریندر در مقدمه برنامه می گوید ، اینها داستان هایی درباره مرگ هستند ، “اما آنها همچنین در مورد زندگی هستند.” این با وضوح مطلق اتفاق می افتد. این زندگی ها که توسط اسناد ، شاهدان و خاطرات کشف شده اند ، به نوعی احیا می شوند ، قصه های آنها به نسل دیگری منتقل می شود ، انسانیت آنها ، همانطور که ریندر می گوید ، به آنها بازمی گردد. بسیار ناامید کننده ، اجتناب ناپذیر ، اما همچنین زیبا است.

[ad_2]