در 19 سالگی ، احمقانه کاری را برای عشق انجام دادم – و هزینه آن را پرداخت کردم جن هیوز اخبار استرالیا

[ad_1]

با بزرگ شدن آرزو می کردم افسر پلیس شوم. من وارد کلاسهای رزمی شدم و هر آنچه در این زمینه داشتم را خواندم و سپس وقتی که 19 ساله شدم ، به زور اجباری شدم.

این بهترین تصمیمی بود که تاکنون گرفته ام تا زمانی که کشف کردم که ابزارهایی که باید برای داشتن یک افسر پلیس با آنها درگیر شوم کافی نبودند. من اجساد مرده ، قتل ، خشونت دیدم. و بعد عاشق شخص اشتباهی شدم.

در 19 سالگی ، من عقل امروزی را ندارم و وقتی او از من خواست تا به او لطف کنم ، به این فکر نکردم.

گریس چهار سال بعد مرا به زندان برد. در عناوین عنوان شده است: “یک زن پلیس سابق مدل بیکینی را در زندان قرار داد.”

لحظه ای که قاضی به من گفت من خدمات اجتماعی نمی گیرم و در واقع 12 ماه را در زندان با حداکثر امنیت می گذراندم ، قلبم تند شد.

فقط یادم می آید که فکر می کردم: نحوه مدیریت آن اینجاست؟ آیا من آنقدر قوی هستم که بتوانم این سفر را آغاز کنم؟ قرار بود کجا برم؟ من یک پلیس بودم که خدمت می کردم ، آیا من امن هستم؟ در آن زمان ، من هرگز احساس چنین تنهایی نکرده ام.

بعد از چهار ساعت کار کردن در مورد محل اعزام من ، آنها سرانجام تصمیم گرفتند مرا به زندان اصلاح و ترقیب نقره نقره برسانند. به دلیل اخبار ساعت 6 بعد از ظهر ، من حتی در دفاع ایمن نبودم. کارکنان زندان چاره ای جز قرار دادن من در جداسازی ندارند. من را به سلولی بردند که هیچ پنجره ، در ، دکمه سوئیچ چراغ و دو دوربین در حال تماشای هر حرکت من نبود.

جن هیوز از برادبیچ در ساحل طلا



جنا هیوز: “این قلب من را شکست. بسیاری از زنان از حمایت و تحصیلات برخوردار نبودند. آنها برای شکست و زندان آماده شده بودند.” عکس: راسل شکسپیر

من تقریباً سه ماه را سپری کردم ، فقط روزی یک ساعت آفتاب. این تنها مکان امن برای من بود.

می خواستم تسلیم شوم. من حتی سرم را روی دیوار باز کردم تا نوعی تعامل انسانی پیدا کنم. گاهی شب ها نگهبانان فراموش می کردند چراغ های من را خاموش کنند و من نمی خوابیدم. روزهای دیگر فراموش شدم و هیچ درمانی برای اضطراب به من ندادند.

سخت ترین سه ماه زندگی من بود. من تمام تلاشم را کردم که هر روز از رختخواب بلند شوم. من چنین فردی هستم و ارتباط برقرار نکردن انسان با یکدیگر روز به روز دشوار بود.

وقتی سرانجام به جناح امنیتی منتقل شدم ، احساسات متفاوتی داشتم. قرار بود در اطراف مردم باشم ، روزی بیش از یک ساعت آفتاب می خورم ، اما بعد ترس ایجاد شد. اکثر زنان در آنجا یا قاتل کودک بودند و یا کودک دوست. آیا من امن بودم؟

هفته اولم آنجا چالش برانگیز بود. احساس کردم متعلق نیستم این زنان در مورد جنایات خود صحبت کردند ، سعی کردند توجیه کنند که چرا این کار را کرده اند ، یا ادعای بی گناهی کنند. یک خانم به من گفت که چگونه دختر 9 ساله خود را نگه داشته است و شریک زندگی اش مورد تجاوز قرار گرفته و سعی کرده من را متقاعد کند که تقصیر او نیست که او را دوست دارد. خودم را متعجب کردم که چرا آنجا هستم – آنجا بودم زیرا برای عشق کاری احمقانه انجام دادم. چرا ما زنان به خود اجازه می دهیم توسط مردان و در مورد این خانم ، تا این حد افتضاح دستکاری شویم؟

اگر نظرم راجع به این زنان را کنار بگذارم ، آنها و داستانهایشان را یاد گرفتم. قلبم را شکست: بسیاری از آنها هیچ حمایتی ، هیچ آموزشی نداشتند. آنها برای شکست تنظیم شده بودند و زندان فقط یک مسئله زمان بود. متأسفانه زندان بهترین مکان برای توان بخشی این زنان نیست ، زیرا بسیاری از آنها آزاد می شوند و چند هفته دیگر برمی گردند تا جایی امن برای خواب و خوردن سه وعده در روز داشته باشند.

وقتی بیرون آمدم ، قرن ها طول کشید تا کنار آمدن از دنیا کنار بیایم. اضطراب من از پشت بام بود ، من آنقدر توسط سراكول تزریق می شدم كه بیشتر اوقات احساس زامبی می كردم. من از غذا نخوردن خیلی لاغر و بدغذا بودم من فقط خالی ، قطع شدم.

من آنقدر خوش شانس بودم که از حمایت خانواده ام برخوردار شدم و افرادی داشتم که به من کمک کردند تا از این احساس خلاص شوم و درد را بشکنم. من دیوانه را به طور منظم می دیدم ، و نه تنها آسیب های زندان را تجربه کردم بلکه آسیب های دوران کودکی را نیز تجربه کردم.

پنج سال بعد هنوز در تلاش هستم ، هنوز اضطراب دارم و هر روز به زندان فکر می کنم. اما هر روز آسان تر می شود. من اکنون سه سال است که به طور مداوم کار می کنم و توانسته ام در این زمینه از نردبان بالا بروم. من در تافه خدمات عمومی می خوانم و عشق به کسی را که از من حمایت می کند و نه مرا کتک می زند ، پیدا کردم. من خودم را هم از شر شرم رها کردم و به کار خودم ادامه می دهم. اکنون می خواهم به مردم الهام دهم و به زنان فراموش شده در زندان کمک کنم.

من اغلب با خودم می گویم: همه اینها بیهوده نیست ، شما باید بهتر شوید.

پس من قصد دارم چه کار کنم

در استرالیا ، سرویس پشتیبانی بحران Lifeline 13 11 14 است و پشتیبانی در Beyond Blue 1300 22 4636 و 1800Respect (1800 737 732) نیز در دسترس است. در انگلیس و ایرلند با سامری ها می توان از طریق 116 123 یا از طریق ایمیل jo@samaritans.org یا jo@samaritans.ie تماس گرفت. در ایالات متحده ، خط ملی پیشگیری از خودکشی با شماره 800-273-8255 است یا برای پشتیبانی با گپ تماس بگیرید. همچنین می توانید HOME را به شماره 741741 ارسال کنید تا با یک مشاور رشته متن بحران تماس بگیرید. سایر خطوط تلفنی بین المللی را می توانید در سایت www.befrienders.org بیابید

در استرالیا ، خدمات مشاوره ملی خشونت در خانواده با شماره 1800 737 732 واقع شده است. در انگلستان ، با شماره تلفن 0808 2000 247 با تلفن راهنمای خشونت در خانواده تماس بگیرید یا از راهنما برای زنان دیدن کنید. در ایالات متحده ، شماره تلفن خشونت خانگی 1-800-799-SAFE است (7233). سایر خطوط تلفنی بین المللی را می توانید در سایت www.befrienders.org بیابید

[ad_2]